دفتر شعر
۵۸ شعر در این دفتر
بعد بسم الله الرحمن الرحیمابتداء کرد از الف وز لام و میم
تو مپیچان قلب ما را ای خدابعد از آنکه راه بنمودی به ما
مر شما را آیتی باشد به عینچون تلاقی شد میان فرقتین
یافت زینت مردمان را آن و اینحبّ شهوات از نساء و از بنین
گو کنم آیا شما را من خبراز نکویی های نیکان در سیر
ذات حق باشد به ذات خود گواهکه جز آن نبود به یکتایی اِله
پس اگر گیرند حجت بر تو گووجه خود خالص نمودم من بر او
یا ندیدی آن کسان را کز کتاببهره ور بودند از هر فصل و باب
گو تویی ای آنکه بخشی تاج و گاهبر تمام ملک هستی پادشاه
مؤمنان کفار را بر خویش دوستمی نگیرند این نه اندر دین نکوست
گو خدا را گر شما دارید دوستپیروی من دلیل حبّ اوست
جفت عمران گفت ، کای ربّ الکرمنذر کردم آنچه دارم در شکم
چون زکریا دید اندر انحصارآن خلاف عادت آنجا آشکار
گفت یا رب من کبیرم، زن عقیمنیست امیدم به فرزند ای کریم
پس ز امر حق به الهام صریحمژده دادندش ملایک بر مسیح
پس کتاب و حکمتش آموخت حقداده از تورات و انجیلش ورق
پس چو ز ایشان دید عیسی کفر و کینگفت کبود یار من بر رب دین
وآن کسان که بر نبی کافر شدندغافل از تعظیم پیغمبر شدند
هست عیسی همچو آدم در مثالکز ترابی کرد خلقش ذوالجلال
گو بیایید ای رسول مستطابمر شما کاهل کلامید و کتاب
مجتمع گشت آن نصاری و یهودنزد پیغمبر به دستوری که بود
دوست دارند اکثری ز اهل کتابکه شما باشید گمراه از صواب
تا شما را آنچه دادند از کمالبر کسی بدهند ز ارباب ضلال
پاره ای هستند از اهل کتابکه کند رد امانت با حساب