دفتر شعر
۵۸ شعر در این دفتر
آن کسان که چشم از حق دوختندعهد و سوگندش به کم بفروختند
هم ز ایشان فرقه ای باز از کتاببر زبان پیچند بهر انتساب
در ازل میثاق توحید از سرانحق گرفت اعنی که از پیغمبران
هیچ می جویید آیا در قرارمر شما جز دین حق با اختیار
چون نماید حق به قومی ره نکوکه پس از ایمان به کفر آرند رو
کُشت از انصار مردی یک نفرگشت هارب، شد به مکه ره سپر
لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّی تُنفِقُواْآنچه داری دوست یعنی ده بر او
مکّه در ارض است اول خانه ایکه بناء شد بهر هر فرزانه ای
ای گروه مؤمنان ز اهل کتابگر شما فرمان برید از ناصواب
چنگ اندازید بر حبل متینکوست قرآن و اهل بیت(ع) طاهرین
هم نباشید از ولای مطلقههمچو ایشان در خلاف و تفرقه
مر شما باشید بهتر امتیتام در هر طاعتی و خصلتی
از یهودان بر شما نبود زیانجز که آزاری رسانند از زبان
مر مساوی نیستند اهل کتابفرقه ای ز ایشان سرند اندر ثواب
هست انفاق خسیسان در مثلهمچو بادی سرد بر کِشت عمل
نک شما گیرید ایشان را به دوستوآن شما را دشمنند از مغز و پوست
یاد آر ای احمد (ص) پاکیزه کیشچونکه رفتی بامداد از اهل خویش
بر شما حق کرد یاری روز بدردادتان از بعد خواری جاه و قدر
ای گروه مؤمنان اکل ربابر دو چندان نیست جایز بر شما
حق تو را گوید بدون معذرتسارعوا بالجنة و المغفرة
وآن کسانی که کنند افعال زشتیا ستم بر نفس خود در وقت کِشت
گر شما گشتید سست و خسته دلهم بر ایشان خستگی شد متصل
مر محمّد (ص) نیست او غیر از رسولقَدخَلَتمِن قَبلِهِ یا ذالعقول
می نبود آن مردمان گفتارشانغیر از این در باطن و اسرارشان