دفتر شعر
۵۱۶ شعر در این دفتر
اولین گام ار سمند عقل را پی میکنیوادی بی منتهای عشق را طی میکنی
ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منیتویی که مایهٔ تسکین و اضطراب منی
مو به مو دام فریب دل دانای منیپای تا سر پی تسخیر سراپای منی
دلم که بسته تعلق به زلف پرچینیکبوتری است معلق به چنگ شاهینی
گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سویرو بط باده به چنگ آر و بت ساده بجوی
تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشویآگه از حالت هر بیسروسامان نشوی
گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگویکه به چوگان نتوان گفت مرو در پی گوی
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهینگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی
ای سر زلف تو سر رشتهٔ هر سوداییخاری از سوزن سودای تو در هر پایی
دوش مستانه چه خوش گفت قدح پیماییکه به از گوشهٔ میخانه ندیدم جایی
خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش توییکار فرمایش محبت، مصلحت بینش تویی
چون نرقصد جانم از شادی که جانانم توییمحرم دل مطلب تن مقصد جانم تویی