دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
دلا تا چند از این صورت پرستیقدم بر فرق هستی زن که رستی
من اندر عیش و بختم در کمین بودچه شاید کرد چون طالع چنین بود
چو این ناخوش خبر در گوشم آمدبه صد زاری دل اندر جوشم آمد
خیالی بود و خوابی وصل یارانشب مهتاب و فصل نوبهاران
دریغ آن روزگار شادمانیدریغ آن در تنم زندگانی
شبی چون شام در فریاد و زاریبه صبح آوردم اندر نوحه کاری
الا ای باد عنبر بوی مشکینندیم و مونس عشاق مسکین
چه کم گردد خدایا از خدائیتچه نقصان آید اندر پادشائیت
به بهتر طالع و فرخندهتر فالدوم روز رجب در نون الف ذال