دفتر شعر
۳۱ شعر در این دفتر
گوینده چنین فگند بنیادکان لحظه کزان غریب ناشاد
ما هیچ کسان کوی یاریمما سوختگان خام کاریم
گویندهٔ این حدیث زیبازین گونه نگاشت روی دیبا:
آمد چو خزان به غارت باغبنشست به جای بلبلان زاغ
خوانندهٔ این خط کهنسالزین گونه نمود صورت حال
ماتم کده شد جهان نهان نیستماتم زده کیست کاز جهان نیست
چون گنج هنر گشاد بختمنوباوهٔ غیب گشت رختم