دفتر شعر
۳۳ شعر در این دفتر
برآمد بسی روزگاری بدویکه خسرو سوی سیستان کرد روی
چو این نامه افتاد در دست منبه ماهی گراینده شد شست من
کنون رزم ارجاسپ را نو کنیمبه طبع روان باغ بی خو کنیم
زنی بود گشتاسپ را هوشمندخردمند وز بد زبانش به بند
سرانجام گشتاسپ بنمود پشتبدانگه که شد روزگارش درشت
یکی مایهور پور اسفندیارکه نوش آذرش خواندی شهریار
چو شب شد چو آهرمن کینهخواهخروش جرس خاست از بارگاه
برآمد بران تند بالا فرازچو روی پدر دید بردش نماز
ازان پس بیامد به پردهسرایز هرگونه انداخت با شاه رای