دفتر شعر
۳۱ شعر در این دفتر
وزان روی رستم به ایوان رسیدمر او را بران گونه دستان بدید
ببودند هر دو بران رای مندسپهبد برآمد به بالا بلند
سپیده همانگه ز که بر دمیدمیان شب تیره اندر چمید
بدانست رستم که لابه به کارنیاید همی پیش اسفندیار
چنین گفت با رستم اسفندیارکه اکنون سرآمد مرا روزگار
یکی نغز تابوت کرد آهنینبگسترد فرشی ز دیبای چین
همی بود بهمن به زابلستانبه نخچیر گر با می و گلستان