دفتر شعر
۴۷ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
ز آنست که دل دو نیم دارد در پیش
شمارهٔ ۲۶
بیخود خود را ز خویش مونس بودن
شمارهٔ ۲۷
جز بیصفتی در صفت ایشان نیست
شمارهٔ ۲۸
جز از عدمِ بی سر و بن نتوان گفت
شمارهٔ ۲۹
مشغول خودند و ز آینه بیخبرند
شمارهٔ ۳۰
بر هیچ قرار دادهاند، اینت عجب!
شمارهٔ ۳۱
زهری به گمان چند به جُلّاب خوریم
شمارهٔ ۳۲
از عین عدم خویش پرستی شوم است
شمارهٔ ۳۳
نه روی سیاه بر سری میبایست
شمارهٔ ۳۴
آخر طمع از خویش بخواهیم برید
شمارهٔ ۳۵
از هستی خویشم عدم محض ربود
شمارهٔ ۳۶
آمد غم کار و دیدهٔ دید ربود
شمارهٔ ۳۷
جز پردهٔ پندار، نمیبینم من
شمارهٔ ۳۸
هستم همه تا با خود و با جان و تنم
شمارهٔ ۳۹
نه عار ز حیله سازیم میآید
شمارهٔ ۴۰
فارغ شده از تیرگی و روشنییی
شمارهٔ ۴۱
تا بنشستم به بیخودی پیوستم
شمارهٔ ۴۲
و آخر همه نیستیست تا روز شمار
شمارهٔ ۴۳
تا دل ز فنا به زاری زار نشست
شمارهٔ ۴۴
در نیست پدید و بیکلید آمدهام
شمارهٔ ۴۵
شرحش بدهم که از چسان افتادم
شمارهٔ ۴۶
هر قصّهٔ دوران که شنیدی هیچ است
شمارهٔ ۴۷
تا کی باشی به هیچ خشنود آخر