دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
تا کی خود را ز هجر دلبند کشمغم در دل و جان آرزومند کشم
هر دم دل من زچرخ بندی داردهر لحظه به تازگی گزندی دارد
بر دل ز غم زمانه باری دارمدر دیدهٔ هر مراد خاری دارم
جز بیخبری هیچ خبر نیست مراوز اهل نظر هیچ نظر نیست مرا
با نااهلی که نان خورم خون شمرمافسانهٔ او را بتر افسون شمرم
بگرفت ز نااهل جهانی غم ازینمردن به از آنکه صحبتش ماتم ازین