دفتر شعر
۵۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۵
وز پای فتاده، سرنگون باید رفت
شمارهٔ ۲۶
گاه از پس و گه ز پیش میباید رفت
شمارهٔ ۲۷
اسبِ طمعِ محال میباید تاخت
شمارهٔ ۲۸
هر ذرّه که هست ره گذر داری تو
شمارهٔ ۲۹
درد دل بیقرار خود خواهی داشت
شمارهٔ ۳۰
مردان همه ماتم، تو تماشا داری
شمارهٔ ۳۱
نه کار کنی و نه غم کار خوری
شمارهٔ ۳۲
رسوای جهانِ پردهدر خواهی شد
شمارهٔ ۳۳
بشتاب که کار با شتاب آمد پیش
شمارهٔ ۳۴
جان میدهی و خصمِ خرد میباشی
شمارهٔ ۳۵
تا کی ز هوا بر سر کار خویشی؟
شمارهٔ ۳۶
کاهیت نخست بس بود، کوه مجوی
شمارهٔ ۳۷
وز نیک و بد خلق، زبان دربندید
شمارهٔ ۳۸
تو غافل و ایشان همه در اسرارند
شمارهٔ ۳۹
نظّارهٔ جام کن که در مِی نرسی
شمارهٔ ۴۰
جان بر کف دست نه، نثار او کن
شمارهٔ ۴۱
بر باید خاست از سر هستی زودت
شمارهٔ ۴۲
در هر مویی ز ماه تا ماهی یافت
شمارهٔ ۴۳
برفیست که در تموز میاندیشی
شمارهٔ ۴۴
صد گونه مدد رسد ز هر سوی به تو
شمارهٔ ۴۵
یا منّتِ دسترس بمیباید داشت
شمارهٔ ۴۶
کآشفتهدلِ پردهٔ پنداری تو
شمارهٔ ۴۷
تا بُعد نجویی، به چه قربت جویی؟
شمارهٔ ۴۸
نابوده و ناآمده رفتید آخر