دفتر شعر
۳۱ شعر در این دفتر
تاکی باشم چو حلقه بر در بی توبا اشکِ چو سیم و رخ چون زر بی تو
هر روز ز نو پردهٔ دیگر سازیتادر پس پرده عشق با خود بازی
ای آمده از شوق تو جان بر لب منچون روز قیامت است بی تو شب من
گر در سخنم باتو سخن را چه کنییا درد نو و عشق کهن را چه کنی
ای خون شده در غمت دل پاک همهز هر غم عشق تست تریاک همه
اندهگن توییم از دیری گاهدر ما نگر، ای مرا ز اندوه پناه
چون هر روزیت بیشتر دیدم نازهر روز بتو بیشترم گشت نیاز