دفتر شعر
۴۰ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
بحری است که موج او همه حیرانی است
شمارهٔ ۲
نه هیچ کسی مرد تو میبینم من
شمارهٔ ۳
زیرا که تو شمعی و دلم پروانه است
شمارهٔ ۴
زیرا که نه در خورد توام میدانی
شمارهٔ ۵
چون شیفتگان گِردِ جهان میگردم
شمارهٔ ۶
هم کشته تنم به صد ستم میدانی
شمارهٔ ۷
هم میکوشم که با دلی بستوهم
شمارهٔ ۸
در عزت خویش خواری ما بینی
شمارهٔ ۹
اندوهِ ترا توشهٔ ره میدارم
شمارهٔ ۱۰
آری چکنم مخنّثی مردی نیست
شمارهٔ ۱۱
صد گونه غمم به جان و تن بی تو رسید
شمارهٔ ۱۲
تا جان دارم محرم تو باید داشت
شمارهٔ ۱۳
و آن چیز که گم نکرد میجوید باز
شمارهٔ ۱۴
وی راه غم تو وادیی بس خونخوار
شمارهٔ ۱۵
درمان ز توام درد دگر خواهد بود
شمارهٔ ۱۶
سودای تو سرمایهٔ سرگردانی
شمارهٔ ۱۷
بار دگرم زنده چه میگردانی
شمارهٔ ۱۸
شور دل و شیرینی جان داری تو
شمارهٔ ۱۹
با عشق تو نام نیک و بد مینرسد
شمارهٔ ۲۰
ور عاشق فرد بایدت اینک دل
شمارهٔ ۲۱
زان روز ز دل نشان دیگر نامد
شمارهٔ ۲۲
گاه از دل پر دریغ میتابی تو
شمارهٔ ۲۳
از دست بشد باده بیار ای ساقی
شمارهٔ ۲۴
در دام بر امّید یکی دانه بسوخت