دفتر شعر
۲۴ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱
با اهل صفا همدم و همدرد شوی
شمارهٔ ۲
ای بی سر و سامان! سرو سامان اینست
شمارهٔ ۳
واهنگ رهی شگرف میباید کرد
شمارهٔ ۴
از هر دو جهان بگذرد و مرد بود
شمارهٔ ۵
کان ماه به زیر میغ خواهد بودن
شمارهٔ ۶
در حال هزار جان به یک ره برود
شمارهٔ ۷
کو دل که علاجِ دلِ حیران کنمش
شمارهٔ ۸
از شهر نهاد خویش بیرون کردم
شمارهٔ ۹
صد واقعه بر هم زده نتواند بود
شمارهٔ ۱۰
چون مینگرم هنوز در زندانم
شمارهٔ ۱۱
برهم سوزم ز سوز دل چون جگری
شمارهٔ ۱۲
وز واقعهٔ قیامت افروزِ دلم
شمارهٔ ۱۳
جان رفته و عقل سرنگون از من خواه
شمارهٔ ۱۴
پس زن صفتی مکن یکی مردم باش
شمارهٔ ۱۵
ماتم زدهای بر سر من بگزینید
شمارهٔ ۱۶
هر جاکه فتد غمی مرا افتادست
شمارهٔ ۱۷
آواره شده به عالمی تازه درند
شمارهٔ ۱۸
وز شیوهٔ جست و جوی عالم بنشست
شمارهٔ ۱۹
هر لحظه تماشای دو عالم بکنم
شمارهٔ ۲۰
وین رهگذرِ تیز چو تیغم ز چه خاست
شمارهٔ ۲۱
یک ذرّه ز دل کم نشود تا جان است
شمارهٔ ۲۲
ناکس باشم اگر دلِ کس بودم
شمارهٔ ۲۳
وز قصّهٔ آن خط که نوشتند مرا
شمارهٔ ۲۴
با خون دلم خون جگر حاجت نیست