دفتر شعر
۷۹ شعر در این دفتر
حمد بی حد آن خدای پاک راآنکه ایمان داد مشتی خاک را
سید الکونین ختم المرسلینآخر آمد بود فخر الاولین
آن امامانی که کردند اجتهادرحمت حق بر روان جمله باد
پادشاها جرم ما را در گذارما گنه کاریم و تو آمرزگار
عاقل آن باشد که او شاکر بودو آنگهی بر نفس خود قادر بود
ای برادر گر تو هستی حقطلبجز بفرمان خدا مگشای لب
هرکه باشد اهل ایمان ای عزیزپاک دارد چار چیز از چارچیز
اصل ایمان هست شش چیز ای وحیدبا تو گویم گر بدل خواهی شنید
چار خصلت ای برادر در جهانپادشاهان را همی دارد زیان
چارچیز آمد بزرگی را دلیلهر که آن دارد بود مرد جلیل
چارچیزست ای برادر با خطرتا توانی باش ازینها بر حذر
شد دلیل نیک بختی چار چیزهرکه این چارش بود باشد عزیز
عافیت را گر بجویی ای عزیزمیتوانش یافتن در چار چیز
گر ترا عقلست با دانش قرینباش درویش و بدرویشان نشین
چارچیز آثار بدبختی بودجاهلی و کاهلی سختی بود
گر همی خواهی که گردی سر بلندای پسر بر خود در راحت ببند
نفس نتوان گشت الا با سه چیزچون بگویم یاد گیرش ای عزیز
فقر خود را پیش کس پیدا مکنمحنت امروز را فردا مکن
سر چه آرایی به دستار ای پسرگر توانی دل بهدست آر ای پسر
چارچیز آمد نشان ابلهیبا تو گویم تا بیابی آگهی
از بلا تا رسته گردی ای عزیزباز باید داشتن دست از دو چیز
هر کهرا عقل است و دانش ای عزیزدور باید بودنش از چار چیز
هست بی شک رستگاری در سه چیزبا تو گویم یادگیرش ای عزیز
باش دایم ای پسر با یاد حقگر خبر داری ز عدل و داد حق