دفتر شعر
۷۹ شعر در این دفتر
بر همه کس نیک باشد چارچیزبا تو گویم یادگیرش ای عزیز
چارچیز دیگر ای نیکو سرشتهست از جمله خلایق نیک زشت
چار چیز آمد نشان مُدْبِرییاد گیرش گر تو روشن خاطری
چار چیز آمد بزرگ و معتبرمینماید خُرد لیکن در نظر
ای پسر هر کس که دارد چار چیزچارِ دیگر هم شود موجود نیز
چار چیز ای خواجه کم دارد بقاگوش دار ای مؤمن نیکولقا
چار چیز از چار دیگر شد تمامچون شنیدی یاد میدار ای غلام
چارچیز است آن که بعد از رفتنشاز محالات است باز آوردنش
حاصل آید چار چیز از چار چیزیاد دار از این نکته از من ای عزیز
چار چیزت بَر دهد از چار چیزنشنود این نکته جز اهل تمیز
آدمی را چار چیز آرد شکستبا تو گویم گوش دار ای حقپرست
چارچیز است از خطاها ای پسرگوش دارش با تو گویم سر بسر
چارچیز است از عطاهای کریمبا تو گویم یاد گیرش ای سلیم
میفزاید عمر مرد از چارچیزاین نصیحت بشنو ای جان عزیز
عمر مردم را بکاهد پنج چیزیاددارش چون شنیدی ای عزیز
دور شو از پنج خصلت ای پسرتا نریزد آب رویت در نظر
میفزاید آب روی از پنج چیزبا تو گویم بشنو ای اهل تمیز
شد دو خصلت مرد ابله را نشانصحبت صبیان و رغبت با زنان
از دو کس پرهیز کن ای هوشیارتا نبینی نکبتی در روزگار
چند خصلت آورَد خواری به رویبا تو گویم گر همی گویی بگوی
در جهان شش چیز میآید بکاراولاً باری طعام خوشگوار
کس نیاید پنج چیز از پنج کسیادگیر از ناصح خود این نفس
هر کرا سه کار عادت باشدشدر جهان بخت و سعادت باشدش
گر همیخواهی که باشی رستگاررخ مگردان ای برادر از سه کار