دفتر شعر
۷۹ شعر در این دفتر
چار چیزست از کرامتهای حقیاد دارش چون ز من گیری سبق
درگذر از چار خصلت زینهارتا نسوزد مر ترا بسیار نار
در جهان دانی که گردد معتبر؟آنکه او را باک نبود از خطر
معرفت حاصل کن ای جان پدرتا بیابی از خدای خود خبر
در ورع ثابت قدم باش ای پسرگر همی خواهی که گردی معتبر
تا توانی ای پسر خدمت گزینتا رود اسب مرادت زیر زین
ای برادر دار مهمان را عزیزتا بیابی رحمت از رحمن تو نیز
سه علامت دان که در احمق بوداولا غافل زِ یاد حق بود
هست فاسق را سه خصلت در نهادباشد اول در دلش حب فساد
هست ظاهر سه علامت در شقیمیخورد دایم حرام از احمقی
سه علامت ظاهر آمد در بخیلبا تو گویم یاد گیرش ای خلیل
حاجت خود را مجوی از زشت رویآنکه دارد روی خوب از وی بجوی
با قناعت ساز دایم ای پسرگرچه هیچ از فقر نبود تلختر
در سخا کوش ای برادر در سخاتا بیابی از پی شدت رخا
چار خصلت فعل شیطانی بودداند اینها هرکه رحمانی بود
سخت دل را سه علامت یافتمچون بدیدم روی ازو برتافتم
دور باش ای خواجه از اهل نفاقدر جهنم دان منافق را وثاق
سه علامت باشد اندر متقیکی شود نسبت تقی را با شقی؟
هر کهرا باشد سه خصلت در سرشتباشد آن کس بیشک از اهل بهشت
گر کنی خیری به دست خویش کنخیر خود را وقف هر درویش کن
خوف و اندوه است قوتِ بندگانغم شود بارِ فرحجویندگان
تا شوی در روزگار از صابرانرو مکن از دیدن سختی گران
گر صفا میبایدت تجرید شوگر خرد داری ز اهل دید شو
همنشین صالحان باش ای پسرهم جدا از فاسقان باش ای پسر