دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
ابتدا برنام حی لایزالصانع اشیاء و ابداع جلال
مهترین هر دو عالم مصطفاستانبیاء و اولیا را رهنماست
ذات چه بودجزو و کل با یکدگرجملگی یک گشته در زیر و زبر
یک زمان ای روح روحانی قدسپای بیرون نه ازین دیر سدس
پردهبازی بود استادی بزرگچابکی دانا ولی از اصل ترک
ای نموده جسم و جان از کایناتهست در تاریکیت آب حیات
جزو و کل با یکدگر جمع آمدندپای تا سر دیدهٔ شمع آمدند
چون جدا شد آدم خاکی ز جفتیک زمان از درد تنهائی نخفت
گوش کن ای هوشمند راز بیندر حقیقت خویشتن را باز بین
یک دمی ای ساربان عاشقاندر چرا آور زمانی اشتران
بود وقتی در ره حج قافلهراه دور و رهروان پر مشغله
شاه بازی بود پرها کرده بازبود پران در هوای عزّ و ناز
هیچکس زین راه تقریری نکردهمچو احمد هیچ تفسیری نکرد
چون جهودان از قضا عیسی پاکخواستندش تا کنند او را هلاک
از یقینت این سخن را گوش داربشنو این اسرار و صنع کردگار
بر لب دریا همیشد عارفیصاحب در گشته بر سرّ واقفی
دید مردی را یکی در چشمهایدر بر چشمه بکرده رخنهای
رفت پیش شاه محمود از یقینناگهی از عشق آن دریای دین
بود بیچاره دلی مجنون شدهدایماً شوریده چون گردون شده
بود استادی عجایب ماه و سالهردم از نوعی ببازیدی خیال
میبرید او راه خود در پرده بازتا مگر پیدا شود در پرده راز
برگذشت و پردهٔ دیگر بدیدگشت پیدا درد چشم او پدید
در گذشت از وی به ساعت برقوارجان خود در راه کرده او نثار
چارمین پرده عجایب پرده بودپردههای دیگران گم کرده بود