دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
راه میبرید تا جائی رسیدخود در آنجا گاه ناگه پرده دید
چونکه ابراهیم در آتش فتاددر میان آتش او بس خوش فتاد
عاقبت آن سالک اندر پردههابود و میشد از یقین در پردهها
راه بین گفتا که ای جان جهانای مرا تو آمده عین عیان
این بگفت و بعد از آن خاموش شدوندران عین خودی بیهوش شد
سالک ره کرده چون ره کرد و رفتهمچنان چون برق تازان می برفت