دفتر شعر
۳۴۳۳ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۳۰۶۱
وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی
غزل شمارهٔ ۳۰۶۲
وگر شراب نداری چرا خبر نکنی
غزل شمارهٔ ۳۰۶۳
بجوشد از تک دل چشمه چشمه شیرینی
غزل شمارهٔ ۳۰۶۴
چو وام دار مرا میکند تقاضایی
غزل شمارهٔ ۳۰۶۵
برآمد از تک چه یوسفی معلایی
غزل شمارهٔ ۳۰۶۶
بگفتمش چه شد آن عهد گفت اول وردی
غزل شمارهٔ ۳۰۶۷
چگونه رطل گران خوار را به دست آری
غزل شمارهٔ ۳۰۶۸
بدان نشان که مرا بینشان همیداری
غزل شمارهٔ ۳۰۶۹
نگاه دار نظر از رخ دگر یاری
غزل شمارهٔ ۳۰۷۰
به جان من که نترسی و هیچ غم نخوری
غزل شمارهٔ ۳۰۷۱
تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری
غزل شمارهٔ ۳۰۷۲
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
غزل شمارهٔ ۳۰۷۳
بیا به دعوت شیرین ما چه میشوری
غزل شمارهٔ ۳۰۷۴
چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی
غزل شمارهٔ ۳۰۷۵
برادری پدری مادری دلارامی
غزل شمارهٔ ۳۰۷۶
زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی
غزل شمارهٔ ۳۰۷۷
ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی
غزل شمارهٔ ۳۰۷۸
گرسنه آمد و با نان همیکند بینی
غزل شمارهٔ ۳۰۷۹
که تا به زانوی او نیست هیچ دریایی
غزل شمارهٔ ۳۰۸۰
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
غزل شمارهٔ ۳۰۸۱
مرا چه مینگری کژ به شب خریدستی
غزل شمارهٔ ۳۰۸۲
شدهست صید شهنشاه خویش در مستی
غزل شمارهٔ ۳۰۸۳
بیا بیا که شفا و دوای هر دردی
غزل شمارهٔ ۳۰۸۴
که سخت فتنه عقلی و خصم هشیاری