دفتر شعر
۲۹ شعر در این دفتر
خرابت کند شاهد خانه کنبرو خانه آباد گردان به زن
در این شهر باری به سمعم رسیدکه بازارگانی غلامی خرید
یکی صورتی دید صاحب جمالبگردیدش از شورشِ عشقْ حال
اگر در جهان از جهان رستهای است،در از خلقْ بر خویشتن بستهای است
جوانی هنرمند فرزانه بودکه در وعظْ چالاک و مردانه بود