دفتر شعر
۴۶ شعر در این دفتر
هر که بیمشورت کند تدبیرغالبش بر غرض نیاید تیر
ای پسندیده حیف بر درویشاز برای قبول و منصب خویش
برگزیدندت ای گل خرماز گلستان اصطفی آدم
قیمت عمر اگر بداند مردبس بگرید بر آنچه ضایع کرد
خری از روستاییی بگریختجل بیفکند و پاردم بگسیخت
حرص فرزند آدم نادانمثل مورچه است در میدان
پیری اندر قبیلهٔ ما بودکه جهاندیدهتر ز عنقا بود
سپاس و شکر بیپایان خدا رابرین نعمت که نعمت نیست ما را
حدیث پادشاهان عجم راحکایتنامهٔ ضحاک و جم را
حرامش باد بدعهد بداندیششکم پرکردن از پهلوی درویش
سلطان باید که خیر درویشخواهد، نه مراد خاطر خویش
آنکه هفت اقلیم عالم را نهادهر کسی را هر چه لایق بود داد
دوام دولت اندر حق شناسیستزوال نعمت اندر ناسپاسی است
کتاب از دست دادن سُستراییستکه اغلب خوی مردم بیوفاییست
الا تا ننگری در روی نیکوکه آن جسمست و جانش خوی نیکو
جوان سخت رو در راه بایدکه با پیران بیقوّت بپاید
الا گر بختمند و هوشیاریبه قول هوشمندان گوش داری
هر که آمد بر خدای قبولنکند هیچش از خدا مشغول
به حال نیک و بد راضی شو ای مردکه نتوان طالع بد را نکو کرد
بکوش امروز تا گندم بپاشیکه فردا بر جُویی قادر نباشی
ای خداوندان طاق و طمطراقصحبت دنیا نمیارزد فراق
به یک سال در جادویی ارمنیمیان دو شخص افکنَد دشمنی