دفتر شعر
۳۱ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۲۸
لیکن نه به اختیار میباید کرد
شمارهٔ ۲۹
برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
شمارهٔ ۳۰
تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی؟
شمارهٔ ۳۱
چون بدیدم از آن تو خوبتری
شمارهٔ ۱
به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را
شمارهٔ ۲
تا به دست آورم آن دلبر پردستان را
شمارهٔ ۳
کو به یک ره بُرد از من صبر و آرام و شکیب
شمارهٔ ۴
مرا همیشه قضا را قیامتست نصیب
شمارهٔ ۵
یا فتنهٔ آخرالزمانست
شمارهٔ ۶
چشمم از عکس رخت بتخانه(ایست)
شمارهٔ ۷
ای صبا آخر چه گردد گر کنی یکدم عنایت؟
شمارهٔ ۸
میگذارم جان به خدمت یادگارت خیر باد
شمارهٔ ۹
غیر از خیال جانان، در جان و سر نباشد
شمارهٔ ۱۰
وز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
شمارهٔ ۱۱
یا سلام مرا جوابی بود
شمارهٔ ۱۲
که مرا پیش غمگساری بود
خسرو من چون به بارگاه برآیدنعره و فریاد از سپاه برآید
شمارهٔ ۱۴
باز به گردون رسید، نالهٔ هر مُرغِ زار
شمارهٔ ۱۵
قرار دل ز سر زلف بیقرار بیار
شمارهٔ ۱۶
به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز
شمارهٔ ۱۷
که در دام مهر تو دلبر فتادم؟
شمارهٔ ۱۸
تو را چون بندهای گشتم به فرمانت کمر بندم
شمارهٔ ۱۹
به آب چشم پر خون مینویسم
شمارهٔ ۲۰
چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟