دفتر شعر
۳۰ شعر در این دفتر
ای همنفسان تا اجل آمد به سر مناز پای درافتادم و خون شد جگر من
ای روی درکشیده به بازار آمدهخلقی بدین طلسم گرفتار آمده
مکن مدار برای من ای پسر روزهکه کرد عارض سیمین تو چو زر روزه
ای حلقهٔ درگاه تو هفت آسمان سبحانهوی از تو هم پر هم تهی هر دو جهان سبحانه
الا ای یوسف قدسی برآی از چاه ظلمانیبه مصر عالم جان شو که مرد عالم جانی
گر سخن بر وفق عقل هر سخنور گویمیشک نبودی کان سخن بر خلق کمتر گویمی