دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
در خرابات مجانین کن گذرتا ببینی رسم و آئین دگر
دگر چه شد که دلم بر کشید ناله زاردگر چه رفت که سر نیست در غم دستار
بسکه بر سر زدم ز فرقت یارکارم از دست رفت ودست از کار
هیچ کاری نشد به تدبیرمچه کنم، مبتلای تقدیرم
چون نام لب تو بر زبان رانماز دست مگس گریخت، نتوانم
شد از فروغ شاه صفی گلستان جهانخورشید گو متاب دگر بر جهانیان