دفتر شعر
۴۴ شعر در این دفتر
مخالفان تو موارن بدند مار شدندبرآور از سر موران مار گشته دمار
کجا تواند دیدن گوزن طلعت شیرچگونه یارد دیدن تذرو چهره باز
بر بسته میان و در زده ناوکبگشاده عنان و در چده دامن
از عهده عهد اگر برون آید مرداز هرچه گمان بری فزون آید مرد
دارو سبب درد شد، اینجا چه امید استزایل شدن عارضه و صحت بیمار!
نیک خواهان دهند پند ولیکنیک بختان بوند پند پذیر
باران دو صد ساله فرو ننشانداین گرد بلا را که تو انگیخته ای
آب وی آب زمزم و کوثرخاک وی خاک عنبر و کافور
یک قطره ز آب شرم و یک ذره وفادر چشم و دلت خدای داناست که نیست
و البغی یصرع اهلهو الظلم مرتعه وخیم