دفتر شعر
۲۸ شعر در این دفتر
تاکی غم زید و گه غم عمر خوریمآن به که به جای غم ز خم خمر خوریم
شوخی که بیاض گردن روشن اوآغشته به صندل شده پیرامن او
تو مردمک چشم من مهجوریزان با همه نزدیکیت از من دوری
نه باده نه جام باده ماند باقینه ساده نه نام ساده ماند باقی