دفتر شعر
۴ شعر در این دفتر
تا لوای حیدری بر طارم خضرا زدندکوس غرّش بر فراز عالم اعلا زدند
در موج و حباب و آب دریابآن آب در این حباب دریاب
ای به مهرت دل خراب آبادوز غمت جان مستمندان شاد
آفتابی درآمد از در و بامگشت روشن سرای جان به تمام