دفتر شعر
۳۷ شعر در این دفتر
یقین دان رزق جان از علم و دین استنباشد جز به سعی انسان یقین است
به جان تعظیم امر حق به جا آربدل بر خلق شفقت نیز میدار
دو چشمست آدمی را بی ضرورتبرای دیدن معنی و صورت
بسی گفتند از عیسی و مهدیمجرد شو تو هم عیسی عهدی
خوشا وقت کسان عهد مهدیخوشا آن کودکان مهد مهدی
ببین چون بهترین مهتران اوستبه جان سر همه پیغمبران اوست
بمیر ای بیخبر گر میتوانیبه مرگی کان به است از زندگانی
صراط اندر حقیقت چیست راهستچو بگذشتی از آن جان را پناه است
ندانی چیست تحقیق ترازوکه میسنجد عمل بی دست و بازو
چو بهتر در زمانه علم و جانستبدان کین علم جان آخر زمان است
دلیل است ای اخی بر حشر و نشرتچنان کت نشر باشد هست حشرت
گرت امروز سوی ظلم میل استبدان کان میل فردا چاه ویل است
سخن در سینه زین بسیار دارمنمیگویم که عمری کار دارم