دفتر شعر
۹ شعر در این دفتر
بر لوحْ نشانِ بودنیها بوده استپیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده است
چون روزی و عمر، بیش و کم نتْوان کرد،خود را به کم و بیش دُژَم نتْوان کرد
افلاک که جز غم نفزایند دگرنَنْهَند به جا تا نربایند دگر
ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی،وز هفت و چهار دایم اندر تَفْتی،
* تا خاکِ مرا به قالب آمیختهاند،بس فتنه که از خاک برانگیختهاند؛
* تا کی ز چراغِ مسجد و دودِ کُنِشْت؟تا کی ز زیانِ دوزخ و سودِ بهشت؟
* ای دل چو حقیقتِ جهان هست مَجازچندین چه بَری خواری از این رنجِ دراز؟
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:حُکمی که قضا بُوَد ز من میدانی؟
نیکی و بدی که در نهادِ بشر استشادی و غمی که در قضا و قدر است