دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
خواب هرکس ز خیال تو پریشان گرددزلف شب در نظرش سنبل و ریحان گردد
دل ما کی تهی از درد به افغان گردد؟این نه ابری است که از باد پریشان گردد
چشم شوخ تو چو بر همزن مژگان گردددو جهان فتنه به هم دست و گریبان گردد
نخل قد تو به باغی که خرامان گرددسرو در زیر پر فاخته پنهان گردد
سر شوریده ز تسلیم به سامان گردددل پریشان نشود دیده چو حیران گردد
نفس سرکش چه خیال است به فرمان گردد؟سگ دیوانه محال است نگهبان گردد
چون ز می صفحه رخسار تو گلگون گرددچشم نظارگیان کاسه پر خون گردد
گر چنین خون دل ازان طره مشکین گرددشانه را دست در آن زلف نگارین گردد
منحرف از نگه آن قبله ابرو گردداین ترازوی سبکروح به یک مو گردد
از نظر بازی من چشم سخنگو گرددپرده خواب ز شوخی رم آهو گردد
وقت ارباب دل آشفته به مویی گرددصید وحشت زده آواره به هویی گردد
عقده چون وقت رسد عقدهگشا میگرددغنچه ممنون عبث از باد صبا میگردد
هرکه تسلیم به فرمان قضا میگرددبر سرش ابر بلا بال هما میگردد
دولت حسن ز خط زیر و زبر میگردداین ورق از نفس سوخته برمیگردد
دل هرکس که مقید به هوس می گرددعنکبوتی است که عاجز ز مگس می گردد
سر ارباب جدل خرج زبان میگرددرگ گردن چو قوی گشت سنان میگردد
راست آزرده کی از زخم زبان میگردد؟تیر کج باعث آرام نشان میگردد
دیدنت باعث سرسبزی جان میگرددپیر در سایه سرو تو جوان میگردد
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگرددخواب در وقت سحرگاه گران میگردد
اشک دریادل ما گرد جهان میگرددآب از قوت سرچشمه روان میگردد
صبر در عشق ز دلها سفری می گرددکوه در راه طلب کبک دری می گردد
کوه در بادیه شوق کمر میبنددخاک چون آب روان بار سفر میبندد
غنچه باغ حیا سر به گریبان خنددگل بی شرم بود آن که پریشان خندد