دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
هر چند که مهر شرم بر درج دهن داریچون غنچه به زیر لب صد رنگ سخن داری
در نظر هر که داد عشق تواش سروریملک سلیمان بود حلقه انگشتری
خاک سیه روز را شمع شبستان تویینه صدف چرخ را گوهر رخشان تویی
حرف آن لب در میان افکندهایشور محشر در جهان افکندهای
کشتی تن را شکستم یللیاز حجاب بحر رستم یللی
پا به ادب نه که زخم خار نیابیبار به دلها منه که بار نیابی
مرکز عیش است آن دهان که تو داریعمر دوباره است آن لبان که تو داری
ای از خراباتت زمین دُرد ته پیمانهایدر پای شمعت آسمان پرسوخته پروانهای
با دختر رز دگر نشستیپیمان خدای را شکستی
رویی به طراوت قمر داریچشمی ز ستاره شوختر داری
دارد از خط گل رخسار تو فرمان خداییچون به فرمان خدا از همه کس دل نربایی؟