دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
نسیم صبح به آن طره دوتا چه کندبه صدهزار گره یک گرهگشا چه کند
سخن به مردم افسرده دل اثر چه کندبه خون مرده تقاضای نیشتر چه کند
بهار و باغ به دلهای آتشین چه کندبه تخم سوخته دلسوزی زمین چه کند
اگر به قامت رعنای او نظاره کندز طوق فاخته زنجیر سروپاره کند
دماغ سوختگان را شراب تازه کندزمین تشنه جگر را سحاب تازه کند
کجا مرا می گلگون دماغ تازه کندکه تخم سوخته را ابر داغ تازه کن
کسی برون سرازین بحربیکرانه کندکه سربه اره پشت نهنگ شانه
سپهر نیک وبد از یکدگر جدا نکندتمیز گندم و جواز هم آسیا نکند
سخن طراز چرا مهر برزبان نکندنمی شودکه قلم از سخن زیان نکند
خوشا کسی که به دامان خود قدم شکندتمام دست شود خویش را بهم شکند
مرا همیشه دل از وصل یار می شکندسبوی من به لب جویبار می شکند
ترانه های جهان گرچه مختلف رنگندتو چون ز پرده برآیی همه یک آهنگند
ز دل نگشت مرا آه سینه تاب بلندنشد ز سوختگی دود ازین کباب بلند
سپند خال لبت آتشین عذارانندبه خون تپیده لعل تو تاجدارانند
نظر لباس پرستان به مال و جاه کنند( . . . ) نمدکلاه کنند
خوش آن کسان که به منت نظر جلا ندهندغبار دیده خودرا به توتیا ندهند
به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهندقبول داغ محبت به هر جگر ندهند
مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجودکه عود مجمر آزادگان ندارد دود
خطی که گرد رخ او ز مشک ناب بودیکی ز حلقه بگوشانش آفتاب بود
حقوق خدمت اگر در حساب خواهد بودز رشک من دل عالم کباب خواهد بود
ترا اگر به نیاز احتیاج خواهد بودنیازمندی ما را رواج خواهد بود
مرا که بستگی قفل از کلید بوددگر چه دل نگرانی به ماه عید بود
فروغ ماه محال است پایدار بوددو هفته است لباسی که مستعار بود
عرق به پاکی گوهر کجا چو باده بودحرامزاده کجا چون حلالزاده بود