دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
نالان مباد هر که به فریاد من رسددردش مباد هر که به درد سخن رسد
فیضی که سهیل به خاک یمن رسداز دیدن عقیق لب او به من رسد
از گرد راه قاصد مطلوب می رسدروشنگر دو دیده یعقوب می رسد
دولت به لعل پاک گهر زود می رسدروشن گهر به تاج وکمر زود می رسد
دل میتپد مگر خبر یار میرسدجان در تردد است که دلدار میرسد
گردنکشی به سرو سرافراز می رسدآزاده را به عالمیان ناز می رسد
هر ناله کی به خلوت جانانه می رسدآنجا کمند نعره مستانه می رسد
شاهی به نشئهٔ می احمر نمیرسدتاج و نگین به شیشه و ساغر نمیرسد
از شعر بهره ای به سخنور نمی رسداز بوی عود فیض به مجمر نمی رسد
رهرو ز فکر پوچ به منزل نمی رسدیک کشتی حباب به ساحل نمی رسد
هر ساغری به آن لب خندان نمیرسدهر تشنهلب به چشمه حیوان نمیرسد
عمری گذشت و نامهٔ جانان نمیرسددیری است پیک مصر به کنعان نمیرسد
تا گردباد آه به گردون نمی رسداز گرد راه قاصد مجنون نمی رسد
هرگز به چشم شوخی ابرو نمیرسدپای به خواب رفته به آهو نمیرسد
از خط صفای روی تو پادر رکاب شدحسن ترا مقدمه پیچ و تاب شد
تا دیده محو روی تو شد کامیاب شدشبنم به آفتاب رسید آفتاب شد
زین درد بی شمار که دل را نصیب شدخواهد زراه تجربه آخرطبیب شد
تا آفتاب رایت گل آشکار شداز توبه شکسته جهان لاله زار شد
تا بهله محرم کمر آن نگار شددست ز کار رفته ام امیدوار شد
لعل لبش ز سبزه خط دلنواز شدزین قفل زنگ بسته در عیش باز شد
تا چهره تو از می گلرنگ آل شدشبنم به روی گل عرق انفعال شد
مستانه سرو قامت او در خرام شدطوق گلوی فاختگان خط جام شد
از شب نشین هند دل من سیاه شدعمرم چو شمع در قدم اشک وآه شد
انگور ما رسید و به خم رفت وباده شدشکر خدا که عقده مشکل گشاده شد