دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
در کوی عشق درد وبلا کم نمی شوداز باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود
از خط گرفته آن مه تابان نمی شوداین مور بار دست سلیمان نمی شود
مژگان ز موج اشک گریزان نمی شودجوهر ز آب تیغ پریشان نمی شود
سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شودگل زین چمن تمام به چیدن نمی شود
یک بار رو به اهل وفا می توان نمودتعمیر کعبه دل ما می توان نمود
هر بلبلی که بوی گل از خار نشنوددر بر گریز نکهت گلزار نشنود
برقم ز خرمن از دل بیتاب می جهدنبضم ز تاب دردچو سیماب می جهد
عشق غیور تن به نصیحت کجا دهدطوفان عنان کجا به کف ناخدا دهد
در دل کسی که راه هوا وهوس دهدآیینه را به دست پریشان نفس دهد
گل داده هرزه نالی چمن دهدگوش گران سزای لب پر سخن دهد
شوخی که عرض حسن به اغیار می دهدآب خضر به صورت دیوار می دهد
در پرده غنچه برگ سفر ساز می دهدشبنم عبث چه آینه پرداز می دهد
هر کس سخن به دشمن انصاف می دهددر دست زنگی آینه صاف می دهد
مجنون عنان به مردم عاقل نمی دهدموج رمیده دست به ساحل نمی دهد
خالش خبر ز سر دهانم نمیدهدزان راز سر به مهر نشانم نمیدهد
آن را که عشق بخت جوانی نمی دهداز حادثات خط امانی نمی دهد
نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خریدگلچین نهال شد که گل از باغبان خرید
از ناله عندلیب به برگ ونوارسیدرهرو به کاروان ز صدای درا رسید
بی خواست حرف تلخی ازان نوش لب رسیدآخر ز غیب روزی ما بیطلب رسید
از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسیدتا ریشه ام چو رشته به آب گهر رسید
تا بوسه ای به من ز لب دلستان رسیدجانم به لب رسید ولب من به جان رسید
پیرانه سر همای سعادت به من رسیدوقت زوال سایه دولت به من رسید
از بحر فیض قسمت دیگر به من رسیدبردند دیگران کف وعنبربه من رسید
از نغمه پرده مطرب دستانسرا کشیددام پری شکار به روی هوا کشد