دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
جز آن لبهای میگون دل راچاره دیگرنمی چسبد کباب من به آتشپاره دیگر
نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگرکه از هر داغ دارد درنظر پیمانه دیگر
نیست بی خار درین بادیه یک آبله وارپای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟
باد دستانه مکن خرج نفس رازنهارکه برآردنفسی رازجگر صبح دوبار
گربه ما همسفری سلسله از پا بردارپشت پا زن دو جهان را و پی ما بردار
بر دل تازه خیالان مخور از زخم زباناز ره نوسفران خار به مژگان بردار
نیست بیرون ز تو مقصود، تکاپو بگذارچند روزی سر خود بر سر زانو بگذار
کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذارتابه عقبی نرسی دامن دنیا مگذار
نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذارسرکش افتاد چو توسن به دویدن مگذار
نالهای از ته دل کرد سپند آخر کارسوخت خود را و برون خوست ز بند آخر کار
چین پیشانی ما شد مه عید آخر کارآنچه میجست دل غمزده، دید آخر کار
ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهارچشم مخمور تو گیرنده تر از خواب بهار
دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهاردیده ای آب ده از صبح بناگوش بهار
سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهارصبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار
ای صبا برگی از آن گلشن بی خار بیارحرف رنگینی از آن لعل گهربار بیار
جام در دور به اندازه مخمور بیارپیش آشفته دماغان سرپرشور بیار
این نه هاله است نمایان شده از دور قمرپیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر
برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببربر فلک جرعه بیفشان کلف از ماه ببر
ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین ترلب لعل تو و رخسار ز هم رنگین تر
الفت خلق عذاب دل فرزانه شمرهرکه بیگانه شود معنی بیگانه شمر
چشم آرام مدارید ز سر منزل عمرکه سبکسیرتر ازموج بود ساحل عمر
تیغ الماس بر اطراف کمر دارد مهراز صف آرایی شبنم چه خطر داردمهر؟
چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیرورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر
گشاده رویی من برد دست خصم از کارشراب شیشه شکن در پیاله شد هموار