دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
از دست رفت فرصت و ما پا شکسته ایمدر راه آرمیده چو منزل نشسته ایم
عمری است ما لب از طمع خام بستهایماز صبر سنگ بر دل ناکام بستهایم
طومار عمر طی شد و غافل نشسته ایمدر راه آرمیده چو منزل نشسته ایم
خندان به زیر تیغ تغافل نشسته ایمدر خارزار بر ورق گل نشسته ایم
خرسند با هزار تمنی نشسته ایمبا صد هزار درد تسلی نشسته ایم
ما از امیدها همه یکجا گذشته ایماز آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
این سطرهای آه که هرجا نوشتهایماز روی آن دو زلف چلیپا نوشتهایم
جا در سیاه خانه سودا گرفته ایماز دست لاله دامن صحرا گرفته ایم
از زلف یار رنگ دگر برگرفتهایممومیم اگر چه نکهت عنبر گرفتهایم
ما شمع را به شهپر خود، سر گرفتهایمدایم ز شیشه پنبه به لب برگرفتهایم
یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایمتا بوسه ای ازان لب خندان گرفته ایم
ما هوش خود به باده گلرنگ داده ایمگردن چو شیشه بر خط ساغر نهاده ایم
ما نقض دلپذیر ورقهای سادهایمچون داغ لاله از جگر درد زادهایم
هر چند همچو ذره محقر فتاده ایمبا آفتاب عشق برابر فتاده ایم
ما نام خود ز صفحهٔ دلها ستردهایمدر دفتر جهان ورق باد بردهایم
ما توبه را به طاعت پیمانه برده ایممحراب را به سجده بتخانه برده ایم
خورشید داغ گوهر عالمفروز ماستدریا روان ز چشم خریدار کردهایم
ما خیر باد لذت پرواز کرده ایمتعویذ بال چنگل شهباز کرده ایم
ما پرده های گوش خود از هوش کرده ایمپندی که داده اند به ما گوش کرده ایم
ما رنگ گل ز بوی گل ادراک کرده ایمسیر بهار در خس و خاشاک کرده ایم
ما نقل باده را ز لب جام کرده ایمعادت به تلخکامی از ایام کرده ایم
چندین کتاب در گرو باده کرده ایمتا از غبار، صفحه دل ساده کرده ایم
از آه دام موج به دریا فکنده ایماز اشک تخم لاله به صحرا فکنده ایم
ما در محیط حادثه لنگر فکنده ایمدر آب تیغ، دام چو جوهر فکنده ایم