دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
هر که چون شبنم گل پاک بود گوهر اوچمن آرا کند از دامن گل بستر او
برخوری زان لب میگون که ز اندیشه اومست شد عالم و مهرست همان شیشه او
کشت بی خوشه خجالت کشد از روی درومفکن ای تیغ اجل بر من بیدل پرتو
نه خط است این که دمید از لب جان پرور توکه به دل بردن ما بست کمر شکر تو
چشم را خیره کند پرتو زیبایی تومن و از دور تماشای تماشایی تو
چرب نرمی ز رقیبان ستمکار مجوگل بی خار ز خار سر دیوار مجو
کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو
از سر کوی قناعت به در شاه مروچون خسیسان ز پی مال و زر و جاه مرو
ای دل غافل از اسباب جهان دست بشواز ثبات قدم ریگ روان دست بشو
بیا که سوخت مرا هجر بی مروت توکباب کرد مرا درد و داغ فرقت تو
عنان به طول امل داده ای دریغ از توبه کوچه غلط افتاده ای دریغ از تو
ز کعبه سنگ به دل می زند خلیل از توالف به سینه کشد بال جبرئیل از تو
رسید خانه زین عاقبت به کام از توهلال یکشبه اش شد مه تمام از تو
زمین نشسته به خاک سیاه از غم توکبودپوش بو آسمان ز ماتم تو
ز گل فزود مرا خارخار خنده توکه نیست خنده گل در شمار خنده تو
چه دل گشایدم از باغ و بوستان بی تو؟که شد ز تنگدلی غنچه گلستان بی تو
شکفتگی نشود سبز در چمن بی توبه اشک شمع زند غوطه انجمن بی تو
زبان چو پسته شود سبز در دهن بی توگره چو نقطه شود رشته سخن بی تو
ز من شکیب به قدر دل فگار بجوبه من دلی بنما بعد ازان قرار بجو
چو از تو دیده و دل کامیاب شد هر دومرا ازین چه که عالم خراب شد هر دو؟
مشو چو موج شلاین به هر کنار و بروکمند طول امل را فراهم آر و برو
ز شرم قد بلند تو آب گردد سروبه زیر خاک نهان از حجاب گردد سرو
ز جلوه های صنوبرقدان ز راه مرونگاهداری دل کن، پی نگاه مرو
روزی که پسته دید لب همچو قند اوشد خنده زهر در دهن نیم خند او