دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب استاز مکان ها دزد را دایم کمینگه مطلب است
من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت استدوزخ ارباب معنی صحبت بی نسبت است
اهل معنی را تماشا مانع جمعیت استحلقه چشمی که شد حیران، کمند وحدت است
حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت استرتبه بینایی هر کس به قدر حیرت است
هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودستکار حق بر طاق نسیان مانده، در کار خودست
دوربین خونین جگر از نظم احوال خودستروز و شب طاوس لرزان بر پر و بال خودست
رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودستگر نمی در ساغر ما هست از جوی خودست
حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرستمد احسان رشته شیرازه این دفترست
نعمت الوان دنیا مایه دردسرستخون فاسد در بدن آهن ربای نشترست
عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟رشته این شمع بی پروا کمند صرصرست
در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرستباده و مهتاب با هم همچو شیر و شکرست
دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرستشعله لاغر این چنین از چشم تنگ مجمرست
عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرسترشته هموار را بالین و بستر گوهرست
روز ما با شب یکی زان آفتاب انورستزنگ این آیینه از تردستی روشنگرست
جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرستدور دور می پرستان است تا مینا پرست
گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرستتا خط بغداد، این جام از سبوی من پرست
عیب نادان در زمان خامشی گویاترستپسته بی مغز در لب بستگی رسواترست
از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترستجای این گلهای خوشبو در گریبان خوشترست
عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترستحسن عالمسوز را در آب دیدن خوشترست
از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترستاز صدف آن غنچه سیراب خوش دندانترست
پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترستروی تلخ بحر از آب گهر شیرین ترست
حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترستتنگنای شهر از دامان صحرا بهترست
گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر استاین صدف پر گوهر سیماب باشد بهترست
در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرستموج این وادی رگ جان، ریگ این صحرا سرست