دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
پرده شرم و حیا را باده ناب آتش استبر گل کاغذ، هوای عالم آب آتش است
هر که چون پروانه بی باک، مست آتش استهر کجا پر می زند بر روی دست آتش است
شهپر پروانه ما را جلا در آتش استصیقل آیینه تاریک ما در آتش است
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش استبا دهان خشک مردن، بر لب دریا خوش است
گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش استگر زبان گویا نباشد، دست گویا هم خوش است
از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش استنقطه پا بر جا خوش و پرگار سرگردان خوش است
عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش استاز سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است
هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ استنرگس بیمار از ناز مسیحا فارغ است
از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ استدیده قربانی از خواب پریشان فارغ است
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک استنازک اندامی که من دارم سراپا نازک است
در دل هر کس بود درد طلب در منزل استآب در گوهر ز بی تابی به دریا واصل است
این ز همت خالی و آن از طبع پر می شوددست عالی زین سبب بهتر ز دست سافل است
صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل استخال تا خط برنیارد دانه بی حاصل است
نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل استچشم بینا پرده خواب است اگر بینا دل است
چشم خواب آلودگان در انتظار منزل استدیده بیدار دل آیینه دار منزل است
سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل استآنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است
با کمال قرب، از جانان دل ما غافل استزنده از دریاست ماهی و ز دریا غافل است
از بدن آزادی جانهای غافل مشکل استپای خواب آلود بیرون کردن از گل مشکل است
از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل استرشته جان را به زور خود گسستن مشکل است
پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل استبا وجود باده خون خویش خوردن مشکل است
جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل استحفظ خرمن در ره سیلاب کردن مشکل است
خانه تن را به جان آباد کردن مشکل استبر سر ریگ روان بنیاد کردن مشکل است
وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل استدر بهاران پشت بر گلزار کردن مشکل است
داستان شوق را تحریر کردن مشکل استبحر را از موج در زنجیر کردن مشکل است