دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
خط نرسته ازان لعل آتشین پیداستز لطف، زهر خط از زیر این نگین پیداست
حضور دل نبود با عبادتی که مراستتمام سجده سهوست طاعتی که مراست
پرستشی که مدام است می پرستی ماستشبی که صبح ندارد سیاه مستی ماست
ترا که عالم آیینه عالم آب استچه احتیاج به تحصیل باده ناب است؟
به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب استبیاض دیده روشندلان شکرخواب است
غبار هستی ما پرده دار سیلاب استکتان طاقت ما شیر مست مهتاب است
ریاض هستی ما سبز از می ناب استبنای زندگی ما چو خضر بر آب است
خراب حالی ما از درازی دست استز همت است که دیوار ما چنین پست است
هزار رنگ گل فیض در گل صبح استاثر ز حلقه به گوشان بلبل صبح است
مرا ز پیر خرابات این سخن یادستکه غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادستکه غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
نشاط عالم بی اعتبار درگردستچو برق، خوشدلی روزگار در گردست
ز سادگی است به فرزند هر که خرسندستکه مادر و پدر غم، وجود فرزندست
نهال شمع ز سبزی ازان برومندستکه دایم از پر پروانه برگ پیوندست
بنای صبر که همسنگ کوه الوندستبه یک اشاره موی میان او بندست
به حرف سرد نصیحت زوال ما بندستهلاک شمع به یک سیلی صبا بندست
ز بس که واله و حیران و بیقرار خودستگرفته آینه بر کف در انتظار خودست
خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدستکه سال و ماه به دیوانه سر به سر عیدست
درین دو هفته که زاینده رود سرشارستپلی است آن طرف آب، هر که هشیارست
ازان به خاطر من ترک کار دشوارستکه بار دوش توکل شدن به دل بارست
حضور خاطر اگر در نماز معتبرستامید ما به نماز نکرده بیشترست
دل شکسته به قرب خدای راهبرستکه شیشه چون شکند در دکان شیشه گرست
ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترستعلاقه تو به دستار بیشتر ز سرست
به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرستگره شود به گلو گریه ای که بیجگرست