دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
جهان به راه شناسان دیده ور تنگ استفضای بادیه بر چشم راهبر تنگ است
به آه برق عنان من آسمان تنگ استکه بر خدنگ قضا، خانه کمان تنگ است
دل رمیده ما را صدای پا سنگ استبر آبگینه ما نقش آشنا سنگ است
نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ استکه رزق نخل برومند از ثمر سنگ است
همیشه دیده سوزن ازان به دنبال استکه قبله نظرش رشته های آمال است
سرود مجلس ما جوش مستی ازل استبط شراب در اینجا خروس بی محل است
حضور عالم ایجاد در قرار دل استسفر اگر همه یک منزل است بار دل است
جهان و هر چه در او هست رونمای دل استبه هیچ جا نرود هر که آشنای دل است
فراغ بال طمع کردن از فلک خام استکه فلس ماهی این بحر حلقه دام است
همین نجابت ذاتی است آنچه محترم استبزرگیی که بود عارضی کم از ورم است
سحاب گرد کدورت شراب صبحدم استنشاط روی زمین در رکاب صبحدم است
قماش چهره یار از بهار معلوم استکه روی کار، هم از پشت کار معلوم است
ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم استجلال حسن ز روی جمال معلوم است
زمین ز جلوه قربانیان گلستان استبریز خون صراحی که عید قربان است
ز داغ، سینه پر تیر من گلستان استز چشم شیر، نیستان من چراغان است
عنان نفس کشیدن جهاد مردان استنفس شمرده زدن ذکر اهل عرفان است
به غیر دل همه عالم سراب حرمان استز کعبه روی به هر سو کنی بیابان است
خزان بیجگران نوبهار مردان استبه تیغ غوطه زدن سبزه زار مردان است
بلند نام نگردد کسی که در وطن استز نقش ساده بود تا عقیق در یمن است
سیاه روی عقیق از جدایی یمن استکبود چهره یوسف ز دوری وطن است
به فکر چاره فتادن جگر گداختن استعلاج درد چو مردان به درد ساختن است
صفای حسن تو از خط به جای خویشتن استدرین غبار همان بر صفای خویشتن است
چراغ خلوت جان روشنایی سخن استبهار زنده دلان آشنایی سخن است
حریم میکده پر جوش از خروش من استشراب تلخ گوارا ز نوش نوش من است