دفتر شعر
۶۹۹۵ شعر در این دفتر
اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیستز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیستکه ناله های گلوسوز از شکر کم نیست
کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیستبه روزنامه خورشید، مد احسان نیست
کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟کدام روز که شیری درین نیستان نیست؟
سزای خواب بود دیده ای که گریان نیستنفس و بال بود بر دلی که نالان نیست
به می طرف شدن آیین هوشیاران نیستبه قلب شعله زدن کار نی سواران نیست
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیستمسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست
اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیستکه تنگنای جهان جای دل تپیدن نیست
زمین چو ریگ روان است بر جناح سفردر او فشردن پای ثبات ممکن نیست
چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟چه دلخوشی است که در گوشه دهان تو نیست
به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیستفرو رود به زمین هر که در هوای تو نیست
به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیستدرین بساط دگر روزی حلالی نیست
شب فراق ز روز حساب خالی نیستکه از بیاض، سواد کتاب خالی نیست
نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیستز بوی گل نفس نوبهار خالی نیست
مبند دل به حیاتی که جاودانی نیستکه زندگانی ده روزه زندگانی نیست
میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیستشرابِ کهنه کم از عمرِ جاودانی نیست
ستاره سوخته عشق را پناهی نیستدر آفتاب قیامت گریزگاهی نیست
طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیستکه کارِ آتشِ یاقوت ژاژخایی نیست
ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیستقضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!
میان خوی تو و رحم آشنایی نیستوگرنه بوسه و لب را ز هم جدایی نیست
ز دام سوختگان عشق را رهایی نیستز لفظ، معنی بیگانه را جدایی نیست
وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشتز رنگ و بوی، امید بقا نباید داشت
ملامت از دل بیباک من فغان برداشتز سخت جانی من سنگ الامان برداشت
ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشتچو غنچه از گره خود گرهگشا می داشت