دفتر شعر
۳۵ شعر در این دفتر
نوبهارآمدو بشکفت بیکبار جهانبر سر افکندزمین هر چه گهر داشت نهان
باغبان! زیر سرو بن منشیننه کجا سرو نیست نیست زمین
چو روی تو نبود لاله بهاری نهچو قد تو نبود سرو جویباری نه
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنیدرشرط ما نبود که با من تو این کنی
ای جهانی ز تو به آزادیبر من از تو چراست بیدادی
ای ترک حق نعمت عاشق شناختیرفتی و ساختی ز جفا هر چه ساختی
گفتم چو به گرد سمنت سنبل کاریدعوی ز دلم بگسلی ای ترک حصاری
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاریکان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
من بدین بیدلی و دوست بدین سنگدلیمن بدین محتملی یار بدین مستحلی
بر وعده مرا شکیب فرماییتا کی کنم ای صنم شکیبایی
لطفی اگرکنی به نگاهی چه می شودخشنود اگر شوم زتو گاهی چه می شود