دفتر شعر
۲۱۱ شعر در این دفتر
ای بحقل و عقد تو اسباب دولت را قواموی بامر و نهی تو احوال ملت را نظام
ای بملک تو زینت ایاموی ز تیغ تو نصرة اسلام
چه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلامچه چاره ورزم ؟ کز من برید دوست پیام
اگر عنایت خسرو بود چنان گردمکه بر خزاین اقبال قهرمان گردم
ای کفت بحر ایادی و دلت کان علومدر معلی ز تو آموخته افلاک رسوم
تویی که دل به تو کردند عاشقان تسلیمسلیم باشد ، اگر جان بتو دهند ، سلیم
خلاف یافت زمین و زمان ز دست فتنبه پادشاه زمین و به شهریار زمن
هوا تیره است، آن بهتر که گیری بادهٔ روشنز دست لعبت مهروی مشکین موی سیمین تن
اعلام چرخ برد بر اطراف آسماندست ظفر بقوت تیغ خدایگان
ایا چرخ از حملهٔ تو جهانغلام جناب رفیعت جهان
ای در جلال قدر تو گشته چو آسمانوی در جمال صدر تو گشته چو بوستان
ای خرم از مکارم اخلاق تو جهانمنقاد امر و نهی تو اجرام آسمان
ای خلایق را پناه و ای شرایع را امانخسروان را مقتدایی، خسروی را قهرمان
ای دلبری، که نیست نظیر تو در جهانجانی مرا و بلکه گرانمایه تر ز جان
ای روی تو آفتاب تابانبردی دل و نیست بر تو تاوان
فغان من از نعرهٔ پاسبانکه افگند تعجیل در کاروان
منت خدای را ، که بتأیید آسمانآمد بمستقر خلافت خدایگان
نظام حال زمانه ، قوام کار جهانتمام گشت باقبال شهریار جهان
جانا ، طریق مهر و وفا اختیار کنبا ما بکوی مهر و وفا روزگار کن
ای عادت تو همه جفای منیک باره گذاشته وفای من
ای غریو کوس تو در گوش بانگ ارغنونجزع گشت فام از گرد خیلت گنبد فیروزه گون
چو از حدیقهٔ مینای چرخ سقلاطوننهفته گشت علامات چتر آینه گون
رمضان آمد و آورد ز فردوس برینصد هزاران مدد خیر بر شاه زمین
قاهر اصحاب بدعت ، ناصر اعلام دینصدر دولت را مغیت و اهل ملت را معین