دفتر شعر
۵۷ شعر در این دفتر
چندان ناز است ز عشق تو در سر منتا در غلطم که عاشقی تو بر من
در جهان شاهان بسی بودند کز گردون ملکتیرشان پروین گسل بود و سنانشان خون نگار
بر دو رخ هم کفر و هم ایمان تراستدر دو لب هم درد و هم درمان تر است.
و اللَّه لن یصلوا الیک بجمعهمحتی اوسّد فی التراب دفینا
بسا پیر مناجاتی که بیمرکب فرو ماندبسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد!
اشاعوا لنا فی الحی اشنع قصةو کانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا.
مهر ذات تست الهی دوستان را اعتقادیاد وصف تست یا رب غمگنان را غمگسار
من پای برون نهادم اکنون ز میانجان داند با تو و تو دانی با جان
زان گونه شرابها که او پنهان دادیک ذره بصد هزار جان نتوان داد.