دفتر شعر
۵۷ شعر در این دفتر
کسی کش مار نیشی بر جگر زدورا تریاق سازد نه طبرزد.
لعمرک ما لأم ابن اخطب نفسهو لکنه من یخذل اللَّه یخذل.
ما را ز جهانیان شماری دگر استدر سر بجز از باده خماری دگر است!
و لا المال و الاهلون الا ودائعو لا بدّ یوما ان تردّ الودائع
دور باش از صحبت خود پرور عادت پرستبوسه بر خاک کف پای زخود بیزار زن
نادیده هر آن کسی که نام تو شنیددل نامزد تو کرد و مهر تو گزید.
دل کیست که گوهری فشاند بیتویا تن که بود که ملک راند بیتو
ای شاخ امید وصل عاشق ببرآای ماه زبرج بیوفایی بدرآ
تا کی از دار الغروری سوختن دار السرورتا کی از دار الفراری ساختن دار القرار!