دفتر شعر
۱۴۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۴۹
من خنج تو طلبم تو رنج من طلبی
شمارهٔ ۱
برآرید آن فریدون فر درفش چرخ بالا را
شمارهٔ ۲
تو بتیمار مهل ، باز به تیم آر مرا
شمارهٔ ۳
همی اژدها کرد باید عصا
شمارهٔ ۴
هر دو متقاضی به دو معنی نه به همتا
شمارهٔ ۵
دندان نهنگ و دل و اندیشۀ کندا
شمارهٔ ۶
وز پست چو آتش بگراید سوی بالا
شمارهٔ ۷
خال از رخ زنگی بزدایی شب یلدا
شمارهٔ ۸
کز هیکل او کوه شود ساحت بیدا
شمارهٔ ۹
شایسته امین ملل آن خسرو دنیا
شمارهٔ ۱۰
آنسال نه بحلقه و این سال نه بخواب
شمارهٔ ۱۱
چه از برانه چه از آبکند و از فاراب
شمارهٔ ۱۲
لالۀ سنبل حجابی یا مه عنبر نقاب
شمارهٔ ۱۳
هست پنداری آتش اندر آب
شمارهٔ ۱۴
شاد باش ای روسبی زن محتسب
شمارهٔ ۱۵
گفتا ببوی و رنگ عبیرست و مشگ ناب
شمارهٔ ۱۶
پدرش ز آهن بودست و مادرش حجرست
شمارهٔ ۱۷
غزلهای من رودکی وار نیست
شمارهٔ ۱۸
کامروز همچو جهل خرد زشت و آورست
شمارهٔ ۱۹
پیش پشتی ستی بسی بنشستست
شمارهٔ ۲۰
دردی که از فراق بود درد بی دواست
شمارهٔ ۲۱
به وصفت اندر، معنی بلند گردد و راست
شمارهٔ ۲۲
و گرچه با او باشد همه جهان تنهاست
شمارهٔ ۲۳
به من نشاط و به بدخواه من عذاب دهد