دفتر شعر
۶۵ شعر در این دفتر
تیره بر چرخ راه کاهکشانهمچو گیسوی زنگیان بنشان
که حسد هست دشمن ریمنکیست کو نیست دشمن دشمن
بهمه شهر بود ازو آذیندر بریشم چو کرم پیله زمین
مرد ملاح تیز اندک روراند بر باد کشتی اندر ژو
گنجشک از آنکه فزون دارد تاو(؟)در کشیده بهپشت ماهی و گاو
رخم از رنگ تست ریشیدهدلم از زلف تست پیچیده
هرچه واجب شود ز باد افراهبکنید و جز این ندارم راه
گفت بر پرنیان ریشیدهطبل عطار شد پریشیده
منظر او بلند چون خوازههر یکی زو بزینت تازه
چون همی شد بخانه آمادهدید مردی براه استاده
با غلامان و آلت شکرهکرد کار شکار و کار سره
کار زرگر به زر شود بر راهزر به زرگر سپار و کار بخواه
بندیان داشت بی زوار و پناهبرد با خویشتن بجمله براه
لاله از خون دیده آغشتهمتحیر بماند و سرگشته
زان گشاید فقع که بگشادیزان نمایذ ترا که بنمادی
هرچه یابی وزان فرومولینشمرند از تو آن ببشکولی
ساخت آنگه یکی بیوگانیهم بر آئین و رسم یونانی