دفتر شعر
۴۶۷ شعر در این دفتر
سمنبرا، صنما، یارِ غمگسار منیستارهٔ سپهی آفتاب انجمنی
ای زلف دلبر من پربند و پرشکنیگاهی چو وعدهٔ او گاهی چو پشت منی
مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانیمگوی قصهٔ اسفندیارِ ایرانی
ایا شهریاری که صاحب قرانیز جدّ و پدر یادگار جهانی
چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانیچو تو نَبُود و نباشد به هیچ دورانی
شهنشه ملک شاه الب ارسلانیجهان را خداوند و صاحب قِرانی
دلم چون دهان کرد کوچک دهانیتنم چون میان کرد نازک میانی
نگارا ماه گردونی سوارا سرو بستانیدل از دست خردمندان به ماه و سرو بِستانی
رسد هر ساعت از دولت نشانیپیام آید زگردون هر زمانی
دل بری ای زلف جانان و ستم بر جان کنیاز چه معنی خویشتن زنجیر نوشروان کنی
ای خداوندی که تاج دین پیغمبر توییشاه عالم را و شاه شرق را مادر تویی