دفتر شعر
۳۶ شعر در این دفتر
گریه کن که گر سیل خون گری ثمر نداردناله ای که ناید ز نای دل اثر ندارد
ای دست حق پشت و پناهت بازآچشم آرزومند نگاهت بازآ
تا رخت مقید نقاب استدل چو پیچه ات به پیچ و تاب است
خون چو سرچشمۀ آب حیات استپیش خون نقش هر رنگ مات است
روی دلکش، موی دیجورروی اندر موی، مستور
رحم ای خدای دادگر کردی نکردیابقا به اعقاب قجر کردی نکردی
«ژیان» هاف هافو شو هاف کن ببینمبرای هاف سینه صاف کن ببینم
باد خزانی، زد ناگهانی، کرد آنچه دانیبرهم زد ایّام نشاط و روزگار کامرانی
گو به ساقی، کز ایاغی، ترکن دماغیزان شرابی که شب مانده باقی
بهار نو رسیدگل ار بستان دمید
بهار دلکش رسید و دل به جا نباشداز اینکه دلبر دمی به فکر ما نباشد
باد صبا بر گل گذر کن(گل گذر کن، گل گذر کن)